محمد خزائلى

45

شرح بوستان ( فارسى )

كه خاصان در اين ره فرس ( 1 ) رانده‌اند * به « لا احصى ( 2 ) » از تك فرومانده‌اند نه هر جاى ، مركب توان تاختن * كه جاها سپر ( 3 ) بايد انداختن وگر سالكى محرم راز گشت ، * ببندند بر وى در بازگشت ( 4 ) كسى ( 5 ) را درين بزم ساغر دهند ، * كه داروى بيهوشيش دردهند يكى باز را ديده بر دوختست * يكى ديده‌ها باز و پر سوختست كسى ره سوى گنج قارون ( 6 ) نبرد * و گر برد ، ره باز بيرون نبرد ( 7 ) بمردم درين موج درياى خون ، * كزو كس نبردست كشتى برون . . . . . . . . . .